دویست و پنجاه سال پیش از میلاد؛ در چین باستان؛ شاهزاده ای تصمیم به ازدواج گرفت. با مرد خردمندی مشورت کرد و تصمیم گرفت تمام دختران جوان منطقه را دعوت کند، تا دختری سزاوار را انتخاب کند. وقتی خدمتکار پیر قصر، ماجرا را شنید غمگین شد چون دختر او هم مخفیانه عاشق شاهزاده بود. همه اعتراض کردند که شاهزاده کسی را انتخاب کرده که در گلدانش هیچ گلی سبز نشده است. شاهزاده توضیح داد: این دختر تنها کسی است که گلی را به ثمر رسانده که او را سزاوار همسری امپراتور می کند: گل صداقت … همه دانه هایی که به شما دادم عقیم بودند، امکان نداشت گلی از آنها سبز شود
نظرات شما عزیزان:
|
About![]()
ღسکوتم از رضایت نیست دلم اهل شکایت نیستღ Archivesمرداد 1396مرداد 1395 بهمن 1392 بهمن 1391 آبان 1391 بهمن 1390 آذر 1390 آبان 1390 مهر 1390 AuthorsروشنکLinksLinkDump
ツتا مثبت بی نهایتツ کاربران آنلاين:
بازدیدها :
|